چند روزقبل از ان که پسرم میخواست به دنیا بیاد در خواب نور اسمانی دیدم. نور نوزادی به من داد وبا من سخن گفت : این فرشته اسمانی هدیه من به شماست .از امانت من  نگهداری کنید .

3 ماه قبل تر نیز نوزادی نورانی وبزرگ هیکل در خواب دیدم که مانند کودکی 5 یا 6 ساله  روی تخته سنگی بزرگ نشسته بود  .مردمان زیادی او را دوره کرده بودند و ان نوزاد با انهابه بلاغت سخن میگفت:مردی در میان جمعیت به من گفت :او نوزاد توست .او معجزه الهی است .مسیح زنده شده و با مردم سخن میگوید. بچه ات را بردار و فرار کن!ممکن است او را بکشند .بی اختیار نوزاد را از روی ان تخته سنگ برداشتم وفرار کردم در حین فرار میگریستم و فریاد میزدم: تو رو خدا حرف نزن ...و نوزاد همین طور حرف میزد ... از خواب پریدم تعبیر این خوابها را نمیدانستم  .....
تا اینکه خداوند فرزندی  به من داد .و خوابهایم من تعبیر شدند .  پسری چون مسیح پاک و چون فرشته ای زیبا . نامش را به عشق اقا امام رضا    رضا   گذاشتیم .رضا مبتلا به سندرم دان است .اما فرشته وامانتی است  نزد من وهمسرم .از خداوند شاکرم و فرزندم را بینهایت دوست دارم . در یک جمله میتوانم بگویم رضا شمع زندگی ماست .