درباره طلعت كاويانپور
مادر ومعلم!
- طلعت كاويانپور پژوهشگر زبان و ادبيات فارسى متولد: ،۱۳۲۳ تهران- دكتراى زبان و ادبيات فارسى از دانشگاه تهران ۱۳۵۲- ۱۰ سال تدريس در دبستان ها و دبيرستان هاى تهران- ۳۰ سال تدريس در دانشگاه هاى تهران و صنعتى شريف- ۵ سال سابقه پژوهش و تحقيق در فرهنگستان زبان ايران- عضو هيأت علمى مركز ويرايش واژگان قرآن آستان قدس رضوى- عضو هيأت علمى دانشگاه صنعتى شريف- مؤسس و رئيس انجمن اوليا و مربيان كودكان، نوجوانان و جوانان استثنايى كشور- رئيس انجمن حمايت از عقب ماندگان ذهنى و بدنى- برخى از مقالات وى عبارتند از: فرخى سيستانى و زبان فارسى، بازتاب مسائل اجتماعى در ادب فارسى، شاهنامه فردوسى، ستم نامه شاهان در دل بى گناهان، فردوسى شاعر همه قرن ها، واژه هاى بسامدى و كاربرد آنها در زبان فارسى و...- استاد تمام وقت مركز معارف اسلامى و علوم انسانى دانشگاه صنعتى شريف
.يكى از مهمترين ويژگى هاى طلعت كاويانپور تلاش و كوششى است كه او براى كمك به كودكان معلول و كم توان ذهنى به كار بسته است كه از آن جمله مى توان به دبيرى كميته علمى همايش كودكان و دانش آموزان استثنايى با رويكرد برابرسازى فرصتها در ابعاد آموزشى پژوهشى و اقتصادى، شركت در همايش حقوق كودك استثنايى در سال ۱۳۷۸ و ارائه مقاله و سخنرانى در اين همايش، عضويت در شوراى مركزى خانه انجمن هاى غيردولتى، همكارى با شوراى كتاب كودك در زمينه ادبيات كودكان ويژه يا كم توان ذهنى، برگزارى كلاسهاى آموزش خانواده در مدارس استثنايى شهر تهران به منظور توانمندسازى روحى و فكرى و اصلاح نگرش خانواده ها نسبت به فرزندان ويژه با نيازهاى ويژه و همچنين تلاشهاى خستگى ناپذيرش در برگزارى اولين همايش تشكل هاى سراسرى معلولان ايران، در شهريورماه ۱۳۷۶ از آن جمله است. او در اين همايش به ارائه دو مقاله «زن و معلوليت» و «معلول و معلوليت از ديدگاه اجتماعى» پرداخت كه بسيار مورد توجه مدعوين و حضار قرار گرفت. آنچه طلعت كاويانپور را براى معلولين يا كسانى كه دغدغه مشكلات معلولين دارند نام آشنا مى كند رياست و همكارى او با چند انجمن حمايتى معلولان است كه انجمن حمايت از عقب ماندگان ذهنى و بدنى و مشاوره كودكان كم بهره هوشى از آن جمله است.او مادر يك معلول كم توان ذهنى اما آموزش پذير (سندرم دان) است. دختر او ۲۰ ساله است و او بعد از تولد فرزندش تصميم گرفت كه بخشى از زندگى علمى خود را صرف فرزند و فرزندان معلول ديگر خانواده ها كند. به همين منظور مدتها در انجمن «حمايت از عقب ماندگان ذهنى» فعاليت داشته و يكى از مؤسسين انجمن «اوليا و مربيان كودكان، نوجوانان و جوانان استثنايى» است. انجمن اخير در سال ۱۳۸۰ تأسيس شد و هم اكنون كاويانپور رياست آن را بر عهده دارد. سعى او در اين انجمن كمك به تغيير نگرش جامعه و تعديل نگاه دولتمردان نسبت به معلوليت است. او معتقد است دولتمردان يك جامعه وظايف كليدى اقتصادى، فرهنگى و اجتماعى را در دست دارند و تصميم گيرى هاى كلان نيز با آنهاست. بنابراين بايد نگاه آنان به وضعيت معلولان تغيير كند.كاويانپور خود در اين باره مى گويد: «نمونه بارز يكى از مشكلاتى كه در نتيجه بى توجهى مسؤولين به اين پديده به وجود آمده، مسأله عدم مناسب سازى فضاى شهرى است. با توجه به اين كه در قوانين آمده كه شهردارى ها و ارگان هاى دولتى موظف به مناسب سازى اماكن عمومى هستند، اما متأسفانه اين امر به عنوان بزرگترين عامل بازدارنده براى افراد داراى معلوليت جهت حضور در اجتماع است. ما براى رسيدن به استاندارد حتى نسبى جهانى نيز راه پر فراز و نشيبى پيش رو داريم. بنابراين تمام افرادى كه پست هاى كليدى دارند و تصميم گيرنده نيز هستند مى بايست به پديده معلوليت نگاه جدى تر و واقعى ترى داشته باشند. البته ناگفته نماند كه انجمن ها و تشكل هاى غيردولتى مى توانند بازو و اهرم هاى قوى براى دولت باشند. چون آنها نهادى خودجوش مردمى هستند. بنابراين مى توانند تجارب خود را به كارشناسان و صاحبنظران امر منتقل كنند. افرادى كه در اين انجمن ها به ويژه انجمن هاى مربوط به معلولين مشغول به فعاليت هستند، خود صاحب دردند. اكثريت قريب به اتفاق آنها با عده اى از معلولين در ارتباط هستند و يا خود فرزندى استثنايى دارند. بنابراين وقتى ما به عنوان والدين دركنار فرزند ويژه اى با شرايط ويژه زندگى مى كنيم نيازهاى او را بهتر از هركسى مى دانيم و كاستى هاى موجود در زندگى و احتياجات او را بهتر درك خواهيم كرد و قطعاً خيلى روشن تر مى دانيم كه چه عواملى مانع رشد و پيشرفت چنين فردى است. چرا كه به عنوان پدر و مادر با فراز و نشيب هاى روحى _ روانى و جسمى اين بچه ها، مستقيماً سروكار داريم. پس پدر و مادرها و نزديكان به فرد داراى معلوليت مى توانند پشتوانه ارزشمندى براى كارشناسان و مسؤولين باشند. من معتقدم كه دولت و انجمن هاى غيردولتى موظفند از يكديگر حمايت متقابل انسان دوستانه و معنوى كنند و مى توانند در كنار هم و مكمل هم باشند.» (۱) از نظر او براى تغيير نگرش جامعه قبل از هرچيزى نياز به فرهنگ سازى ضرورى به نظرمى رسد. او مى گويد: «به نظرم در درجه اول فرهنگ سازى بايد در ميان خانواده هاى معلولين و خودشان صورت گيرد. مثلاً در سطح شهر تهران و در مدرسه هاى استثنايى مى توان به خانواده ها آموزش داد و درجهت توانمندسازى اين افراد و خانواده هايشان فعاليت كرد. به آنها روحيه داد. اين كارها عملى است. اما به پشتوانه مالى هم نياز است. ما سال هاست كه در سطح تهران ازطريق «كميته آموزش خانواده» در انجمن خودمان به خانواده ها آموزش مى دهيم. از تجارب شخصى خودمان و از آموزش ها و نظرات كارشناسانى كه سال ها در اين زمينه كاركرده اند نيز استفاده مى كنيم. در بعد روحيه سازى و اينكه چطور بايد با فرزند استثنايى برخورد كرد، مباحثى چون آموزش نحوه سازگارى با محيط، فشارهاى روحى و برخوردهاى اجتماعى و به طور كلى بهداشت روانى خانواده، در اين كلاس ها مطرح مى شوند و البته نياز به اين نيز داريم كه در سطح دبيرستان ها به جوان ها اين آگاهى داده شود كه پديده اى به نام معلوليت وجوددارد. مى توانيم به آنها راههاى مختلف پيشگيرى از بسيارى از معلوليت ها، مسائل ژنتيكى و نحوه برخورد اجتماعى با افراد معلول را آموزش دهيم.»او ادامه مى دهد كه «علاوه بر اين نقش عمده اى كه وزارت بهداشت و درمان و نيز سازمان بهزيستى دراين مسير دارند كاملاً روشن است. چه بسا اگر بسيارى از خانواده ها در سال هاى گذشته شناختى نسبت به مسأله معلوليت داشتند، طبعاً امروز فرزندان معلول نداشتند. ضرورت آموزش به هنگام خانواده ها مسأله اى است كه امروزه در دنيا به آن بسيار توجه مى شود. يونيسف نيز در اين راه بسيار تلاش مى كند. وقتى فرزند معلولى در خانواده اى متولدمى شود، يونيسف برنامه آموزشى مدونى به تمام افراد خانواده ارائه مى دهد. سؤال اين است كه اين پديده به وجود آمده، حالا چه بايد كرد؟! ما به عنوان پدر و مادر، معلم و مشاور، دولت و جامعه چه وظايفى داريم؟ بسيارى از افراد معلول استعدادهاى درخشانى هستند كه بايد آنها را كشف كرد، پرورش داد و سپس از حضور مثبت آنان بهره مند شد. بايد آمار دقيقى داشت كه بتوان براساس آن برنامه ريزى كرد. اين «بايد»ها بايد تحكم نيست. «بايد» منطقى است كه امروزه سراسر دنيا به ويژه كشورهاى پيشرفته آن را پذيرفته اند.» (۲)طلعت كاويانپور چنانكه آمد تنها معلم نيست، بلكه مادرى است زجركشيده كه تمام زندگى اش را صرف هوشيارى خانواده ها كرده و براى دخترش مريم نيز تلاش بسيارى كرده است. دراين باره مى گويد: «وقتى به سال هاى گذشته و خاطراتم فكر مى كنم، مى بينم كه با تولد مريم من هم در دنياى جديد و پررمز و رازى قرارگرفتم. شايد حتى نزديكترين افراد به من هم ندانند كه در دنياى مشترك من و دخترم، ما چگونه زندگى را تجربه كرديم. من سال ها پابه پاى مريم آمده ام. حروف الفبا را بعد از تلاش هاى بسيار به او ياددادم و او حالا اين حروف را مى شناسد. كتاب هاى تصويرى برايش مى خريدم كه به كمك آنها خيلى چيزها را به خاطر بسپارد. كارت هاى كمك آموزشى اى وجوددارد كه در بسيارى از موارد توسط خود خانواده ها طراحى شده اند. من مشاغل را ازطريق اين كارت هاى تصويرى به مريم مى آموختم... به وسيله هركدام از اين كارت ها دنيايى از چيزهاى تازه برايش گشوده مى شد. او را روى تاب مى گذاشتم و با تاب دادن و آواز خواندن مفاهيم عددى يك و دو را تا حدى آموزش مى دادم. خلاصه او را با موسيقى و كتاب هاى تصويرى مأنوس كردم. با تمام وجود سعى داشتم كه حس زيبايى شناسى را در او پرورش دهم. مزه ها را عملاً به مريم آموختم. به نظرم والدين اگر حوصله و صبر داشته باشند بهترين مربى براى فرزندان معلول خود هستند. كسى نمى داند كه من و مريم چه روزها و تجربه هايى داشته ايم. اما من هرچه مى دانم و آنچه كه تجربه كرده ام با خودم به دل مدارس استثنايى مى برم و به تمام مادرهايى كه مثل من مريم دارند مى گويم. مى گويم مادر اگر حوصله كنى و به خدا توكل، مريم هم ياد خواهدگرفت كه اينجا درياست و آنجا آسمان و خواهددانست كه آسمان يعنى آبى. من خوشحالم و خدا را شاكر. چرا كه مريم من حتى مفاهيم انتزاعى را هم مى شناسد. مثل مهربانى. وقتى كسى به او كمك مى كند، مى گويد: مهربان و برايش دعا مى كند.» كسى اما نمى داند چه سختى ها را كه طلعت كاويانپور براى تحمل اين همه مشقت تجربه نكرده است. او اما آنقدر بزرگوار و نوع دوست است كه تمام آموخته ها و داشته هايش را به ديگران بى هيچ منتى آموزش دهد. او استاد و معلمى واقعى است كه هيچ عشق و علاقه اى به جز آموزش و تحقيق و پژوهش ندارد. جايش در مهرگان خالى بود. جاى پايش سبز!پى نوشت ها:۱و۲: روزنامه شرق
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور ۱۳۸۵ ساعت 19:1 توسط فرشته های اسمانی
|
این وبلاگ فرشته های اسمانی است.