کنوانسيون حقوق کودکان کم توان و ناتوانگامی برای برابرسازیمطابق استاندارهای جهانی 11 درصد جمعيت جهان را اشخاص کم توان و ناتوان (DISABLE PERSONS) تشکيل ميدهد که بخش عمده ای از آنان کودکان هستند . پس از يک دهه ( 1982 تا 1992) بررسی توسط کميته های تخصصی سازمان ملل متحد ، قطعنامه شماره 96/48 در 20 دسامبر 1993 با عنوان مقررات استاندارد برای برابر سازی فرصت ها برای اشخاص ناتوان به تصويب مجمع عمومی سازمان ملل متحد رسيد . در همين راستا نيز سازمان بهداشت جهانی در اتخاذ روشهای پيشگيری ثانويه " توانبخشی مبتنی بر جامعه يا G.R.B" را به کشورهای جهان سوم پيشنهاد کرد .اين قطعنامه با استفاده از تجربيات يک دهه تحقيق و مطالعه کارشناسان به منظور ساماندهی حقوق اشخاص اعم از معلول يا استثنائي و بيماريهای خاص ، واژه( DISABLITI )را که محدوديت های کارکردهای مختلف ناشی از بيماريهای جسمی ، نقص حسی يا عقلانی شود به کار برده که خود موجب محدوديت يا فقدان فرصت مشارکت در زندگی اجتماعی در سطحی برابر با ساير اشخاص ميشود . رويکرد حقوق بشر در عرصه حقوق کودک کم توان و ناتوان طيف وسيعی اعم از بيماران تالاسمی ، سرطان ، هموفيلی ، کليوی ، قلبی ، فلج مغزی ، ام اس ، و عقب ماندگان ذهنی را در بر ميگيرد . قطعنامه 96/48 مجمع عمومی سازمان ملل متحد به منظور ايجاد مقررات استاندارد در عرصه جهانی ، در دوازده فصل تقسيم بندی شده است .همانگونه که از موضوع و هدف قطعنامه بر ميايد، مبين بالا بردن سطح مشارکت عمومی کودکان و ايجاد فرصت های برابر کودکان کم توان ميبابشد. در بخش اول قطعنامه به منظور ايجاد فرصت های برابر موضوعات زير تشريح گرديده است .1- ارتقاء آگاهی 2 – مراقبتها ی پزشکی 3- توانبخشی 4 – خدمات حمايتیدر بخش دوم حوزه هائی که کودک بايد از آن بهره مند شود عبارتست ازالف ) دسترسی به محيط فيزيکی ، اطلاعات و ارتباطاتب) آموزش و پرورشج) استخدامه ) درآمد و تامين اجتماعید) مسايل فرهنگیز ) قانونگذاریر) سازمانهای غير دولتی (N.G.O)ن ) همکاری های بين المللیمتدولوژی قطعنامه بر خلاف نگرش کلاسيک ، کودک را به تنهائي در بر نگرفته بلکه از پيوند برنامه ملی تا هسته های دموکراتيک محلی ، منطقه شهری ، N.G.O، کارشناسان ، مربيان و خانواده تشکيل ميشود . متاسفانه وضعيت اسفناک اقتصادی کشورهای جهان سوم و افزايش بی رويه جمعيت نه تنها موجب شده که يک ميليارد و 200 ميليون نفر به خاطر سياستهای نئوليبرالی دولتمردان در فقر مطلق به سر برند ، بلکه بر آمار تولد کودکان کم توان و ناتوان هر ساله اضافه ميشود که آثار مخربی بر در آمد ، هزينه ها و مناسبات نظام خانواده گذاشته است . با گذشت 9 سال از تصويب قطعنامه مذکور آمار مشخصی از وضعيت چنين کودکانی در عرصه جهانی در دست نيست . از ديگر سو عليرغم تکاليف دولت ها به تضمين حقوق کودکان کم توان و ناتوان گزارش مشخصی از نقض حقوق اساسی کودکان کم توان به کميسيون حقوق بشر سازمان ملل متحد ارائه نميشود . اين مهم به دليل عدم احساس تکليف دولتها در اين ارتباط ميباشد . همانگونه که کنوانسيون حقوق کودک دارای ضمانت اجرائی و گزارش سالانه از وضعيت کميسيون مربوطه نميباشد .از ديگر سو ماده 23 کنوانسيون حقوق کودک پاسخگوی نيازهای چنين کودکانی نيست . با ورود به دهه اول و پايان آن ( 1993 – 2003 ميلادی ) جا دارد که سازمان های تخصصی اعم از سازمان بهداشت جهانی ، صندوق توسعه ملل متحد و يونسکو ضمن بررسی دستاوردهای قطعنامه 96/48 مجمع عمومی سازمان ملل متحد تدوين و تصويب کنوانسيون حقوق کودکان کم توان ( DISABLED CHILDREN) را در دستور کار خود قرار داده تا ميليون ها کودک در ورود به هزاره سوم از اهرم ها و مکانيزمهای حمايتی مبتنی بر حقوق اساسی بشر در عرصه بين المللی برخوردار شوند .احمد آملی – کميته تخصصی – حقوقی کودکان کم توان انجمن حمايت از حقوقگزارشی از کانون مفيدگزارش از کانون مفيد :اخيرا در اينترنت سايت مربوط به کانون آموزش مفيد را پيدا کردم . متاسفانه آدرس اين کانون آورده نشده ولی آدرس سايت اينترنتی آن اينگونه است . به هرحال مطالی در رابطه با بچه های سندرم دان داشتند که خلاصه ای از آنها را هر چند شايد تکراری ولی برای معرفی بيشترش مينويسم .سندرم دان يا تريزومي21 يك اختلال كروموزومي مادرزادي است كه بر توانايي هاي فيزيكي و ذهني كودك اثر مي‌گذارد. اين افراد به جاي 46 كروموزوم داراي 47 كروموزوم در هر سلول مي‌باشند. برحسب گزارش سازمان يونيسف(1996 م) از 000/244/2 كودك كه در سال (1375 ه ج ) در ايران متولد شده‌اند، 3400 كودك مبتلا به سندرم دان بودند. سندرم دان در تمام دنيا منجر به كندي يا دگيري كودكان مي‌شود و به نژاد، مليت، مذهب يا موقعيت اقتصادي و اجتماعي ارتباطي ندارد. در 95% موارد علت وجود كروموزوم اضافي عدم جدا شدن طبيعي كروموزومهاي مادر است و عموما اين مساله به علت بالا بودن ‌ سن مادر واختلال در عملكرد تخمدانها مي‌باشد، از اين رو آن را سندرم‌دان وابسته به سن نيز مي‌نامند.در نوع ديگر كه فقط 5% موارد راتشكيل مي‌دهد سن مادر دخالتي ندارد وعلت بيماري را غير طبيعي بودن كروموزومهاي نامبرده مي‌دانند و حالتي كه بوجود مي‌آيد به آن جابه جا شدگي قطعات كروموزومي مي‌گويند.حدود 40% از كودكان داراي سندرم دان نارسايي قلبي دارند و لذا اكوكار ديوگرافي يكي از توصيه ‌هاي پزشكان براي نوزادان داراي سندرم دان مي‌باشد. ساير موارد مانند انسداد روده‌ها،اختلال شنواي و بينايي، كم يا زيادكاركردن غده تيروئيد گاهي در افراد داراي سندرم دان ديده مي‌ شوددر تحقيقات مختلفي كه انجام گرفته چندين علامت بدني براي اين اختلال معرفي شده است.مشكلات قلبي مادرزاديوجود دو بند بجاي سه بنددر انگشت كوچكفاصله زياد انگشت شصت پا با انگشت كناريچشم هاي بادامي شكلقسمت عقب سر پهن و صافسينه معمولا پهنشكم بر آمده و بزرگدستها و انگشتان كوتاه وچاقبند انگشتان تقريبا گردكف دستها گوشت آ‌لود و در نصف مبتلا‌يان خطوط كف دست مشابه افراد عادي نيست.لبها گرد و گوشه آن مرطوبسقف دهان كوتاهدهان معمولا باز و آب دهان از آن جاري است.زبان معمولا پهن و بزرگتر از عاديشلي عضلات و پايين بودن تن عضلانيگردن كوتاه و چاقگونه‌ها گرد داراي پوست خشك با رنگ متمايل به زرد و رگه‌ هاي قرمز تيرهمشكل اصلي كودكان مبتلا به سندرم دان مساله كم تواني ذهني است كه موجب كاهش سرعت رشد و توان يادگيري در ايشان مي گردد. عموما پايين بودن سرعت رشدموجب مي گردد همواره سطح مهارتهاي شناختي ، زباني ،اجتماعي و... اين كودكان از همسالان خود پايين تر باشد. از طرفي ضعف يادگيري گاهي منجر به تشديد روند تاخير در حيطه هاي مختلف رشدي به ويژه رشد گفتار و زبان و رشد شناختي گشته وموجب محروم شدن احتمالي ايشان از آموزشهاي بعدي مانند سوادآموزي مي گرددfereshteha