کودکان عادی در تقابل با جامعه ومحیط چیزهای زیادی را تجربه نموده ومیاموزند اما کودکان آهسته گام باشانص کمتری در این ارتباط روبه رو هستند به خصوص با افزایش سن این کودکان و فهم تفاوت های فرد با جامعه  فشار روحی بیشتری را بر فرد اهسته گام وارد مینماید.محبت و پشتیبانی خانواده تا قبل از ورود به جامعه تجربه دیگری نسبت به آنچه در محیط پیرامون میگذرد میباشد.به نظر میرسد ورود کودک به مهد کودک و پیش دبستانی و دبستان عادی میتواند بسیار در اوایل ورود کودک به جامعه کمک کند.زیرا فرد در موقعیت روزمره به استقلال وتجربه و یادگیری بیشتری میرسد.اما موضوع در جامعه ایران به همان سادگی ها هم نیست.ورود به مهد کودک عادی ودبستان عادی خود مساله ای مهم است ..والدین بچه های عادی و معلمان و سیستم آمورشی همواره نگرانی ها ومقاومت هایی از این موضوع دارند..آموزگاران نگرانند که آموزش لازم در این مورد ندیده اند یا توجه بیشتر به این کودکان وقت وانرژی زیادی از انها میگیرد درحالی که به حقوق و پاداششان افزوده نمیشودو سیستم آموزشی مثل مدرسه وکتابها و...برای این بچه ها طراحی نشده وممکن است عنان کلاس ومدرسه از دستشان دربرود تازه ممکن است مدارس غیردولتی مشتریان خود راهم ازدست بدهند.....والدین کودکان عادی نیز همین دغدغه هارا به شکل دیگری دارند...آما تحقیقات انجام شده در ممالک دیگر بی اساس بودن این نگرانی ها را نشان داده است زیرا برنامه های تکمیلی و حمایتی آموزش خصوصی همواره این کمبودها راجبران نموده  و وجود مربیان کمکی به نام مربیان سایه مساله را حل کرده است. بسیاری از مدارس عادی که معلولان را به آموزش وپرورش عادی راه دادهاند به ارزشهای حاصل استناد میکنند زیرا نتیجه ان بوده که ترس جامعه از معلولین کاهش یافته و تعصبات و پیش داوری ها از بین رفته است.کودکان معلول دوستهای بسیار خوبی برای بچه های عادی شده و احساس مسولیت پذیری به جای ترحم در کودکان عادی فوق العاده تقویت شده است و انها را شکیبا وصبورترنموده است .آموزگاران واولیا  نیز یادگرفته اند از برچسب زدن خودداری و کاری کنندکه تفاوتهای فردی همه دانش آموزان  محترم شمرده شود . و همه یاد بگیرند که در درجه اول انسانند

بنی ادم اعضای یکدیگرند که درافرینش زیک گوهرند    چو عضوی به درداوردروزگار دگرعضوهارا نماند قرار