مولف (مولفين): غلامعلي افروز استاد دكتري تخصصي كودكان استثنايي آموزش و پرورش
به طور كلي پديده هوش در كودكان و نوجوانان عقب مانده ذهني امري است سيال. عوامليچون شرايط زيستي ،قدرت و مهارت حسي ،بازخوردها و نگرشها نسبت به محيط زندگي و شرايط اجراي آزمون،و به ويژه انگيزه تلاش افراد عقب مانده ذهني تأثير قابل ملاحظه اي بهبر نتايج حاصل از آزمونهاي هوشي و شناختي دارد. اين مسأله زماني مي تواند بيش از پيش مورد توجه قرار گيرد كه آزماينده از مهارت قابل توجهي برخوردار بوده و محتواي آزمون متناسب با ويژگيهاي شناختي و فرهنگي آزمودني باشد. به عبارت ديگر مطمئن ترين نتايج حاصل از آزمونهاي شناختي و هوشي نتيجه اي است كه بيانگر كوتاه ترين فاصله بين توان بالقوه(پتانسيل) و توان بالفعل (performar) آزمودني باشد . و در نزد افراد آهسته گام و عقب مانده ذهني هميشه فاصله فاحشي بين توان بالقوه و توان بالفعل آنان موجود است. دست يابي به توان بالقوه افراد عقب مانده ذهني و آشنايي با ظرفيت هوشي و قابليت يادگيري ايشان امري بسيار مهم و قابل توجه مي باشد. با روشهاي معمول و كلاسيك آزماينده ها نمي توانند با اجراي تستهاي متعارف هوشي قادر به تعيين هوش بهر واقعي افراد عقب مانده ذهني باشند. به ديگر سخن اگر چه هوش همواره به عنوان يك عامل اصلي و تعيين كننده توانمنديهاي بالقوه كودكان در يادگيريهاي آموزشگاهي مطرح است،ليكن،چگونگي ارزيابي ظرفيت هوشي و تعيين بهره هوشي كودكان به طوراعم و كودكان عقب مانده ذهني به طور اخص امري فوق العاده مهم و حياتي است. محققان مختلف از جمله ليدر و رند (1997) در بررسي هاي خود نشان دادند كه تفاوت كاملآ مشخصي بين ظرفيت هوشي بالفعل و توان شناختي بالقوه كودكان عقب مانده ذهني وجود دارد و ظرفيت ذهني فعلي آنها همواره قابل تغيير و اصلاح مي باشد. لذا در ارزيابي توان ذهني و مهارتهاي رفتاري كودكان آهسته گام (عقب مانده ذهني )ميبايست از يك شيوه مستمر و پويا بهره مند شد.بايد مطمئن بودكه بين سوال آزماينده وبرداشت آزمودني يك همخواني قابل قبول وجود دارد. به طور مثال كودكان عقب مانده سندرم داون عمومآ از ادراك گشتالتي برخوردار نيستند،آنها لزومآ چيزي را كه ما در يك نگاه دريافت مي كنيم ادراك نمي نمايند. بچه هاي سندرم داون عمدتآ پيش از اينكه به هيأت كلي يك پديده توجه داشته باشند بيشتر به اجزاي خاص آن خيره مي شوند. و ادراك گشتالتي در آنها تدريجآ صورت مي پذيرد واين يك مسأله مهم در آزمونگري هاي هوشي بچه هاي عقب مانده ذهني است همين است كه درارزيابي پويا آزماينده مي بايست تلاش نمايد كه با توجه به ويژگيها و ساختار شناختيكودك عقب مانده ذهني،در هر مرحله از مراحل آزمون تغييرات و اصطلاحات لازم را ايجادنمايد. در فرايند ذهني كودك عوامل متعددي دخيل هستند،براي اينكه كودك بتواند به سوالي پاسخ بگويد ويا مسئله اي را حل نمايد لازم است در مجموعه عوامل دخيل در فرايند ذهني كودك به طور هماهنگ از عهده انجام كنشهاي مورد نظر برآيند. عواملي همچون آشنايي با زمينه كلي يا مجموعه محتواي آزمون، بيان با زبان آزمون،مراحل كنش ذهني ،عمليات شناختيلازم در كنش ذهني ،درجه دشواري و پيچيدگي ،درجه يا سطح انتزاعي موضوع و سطح كارايي،در نتيجه حاصل از اجراي آزمونهاي هوشي دخيل مي باشد. در كنار توجه به ظرفيت هوشي كودكان عقب مانده ذهني كه در واقع در آزمونگري پويا روانشناسي به ظرفيت و قابليت يادگيري آزمودني پي مي برد،مي بايست رفتارهاي سازشي يا انطباقي كودك و مهارتهاي رفتاري و اجتماعي او در منزل و مدرسه و كوچه و خيابان (Street Behavior) در يك شرايط انگيزشي قابل مورد ارزيابي قرار گيرد. در هر حال توجه به مسأله مهم ارزيابي ذهني و مهارتهاي رفتاري كودكان و نوجوانان آهسته گام (عقب مانده ذهني) مي بايست بيش از پيش مورد تأمل و دقت نظر قرار گيرد.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۸۷ ساعت 14:39 توسط فرشته های اسمانی
|
این وبلاگ فرشته های اسمانی است.